۱۸ تير ۱۳۹۸ ۰۹:۵۱
کد خبر: ۱۰۱۲۶
پرشیا دایجست - داستان زندگی اش غم انگیز و بهت آور است و مو را بر تن هر وجدان بیداری سیخ می کند؛ ماجرای دختری که در سنین پایین در ازای مواد از سوی پدر، شوهر داده می شود. درست همین سرنوشت این بار از سوی دختر داغ دیده دیروز برای دو دختر امروزی اش روی پرده زندگی به نمایش گذاشته می شود.

او دو دختر 10 و12 ساله اش را به عقد دو پیرمرد 85 و 90 ساله در می آورد و مهرشان هم تامین مواد پدر و مادر است. حاصل ازدواج زوج سالخورده مورد گفت و گوی ما 12 فرزند است که فقط 4 نفر از آن ها توانستند از سیل ویرانگر افیونی خانواده جان سالم به در ببرند و بقیه زیر خروارها خاک به خواب ابدی فرو رفته اند. حالا زن غم زده به گفته خودش دل خشکیده اش جوانه زده و در ایستگاه 55 زندگی اش قرار گرفته است. او فلش بکی به گذشته پر فراز و فرود زندگی خود می زند.

10 ساله بود که به جای بازی با اسباب بازی در خانه شوهر پا گذاشت. به گفته خودش پدرش او را در قبال تامین مواد شوهر داد. همسری لجوج و یک دنده داشت که فقط در افکار پوچش غوطه ور و سوداگر مواد بود. بعد از دو سال زندگی مشترک، دختر نحیف، باردار و صاحب فرزندی شد. وقتی دید همسر بی رحمش اصلاً توجهی به سلامتی اش ندارد برای آرام کردم آلام جانش ناخنکی به مواد همسر زد تا شاید کمی جای بخیه هایش آرام بگیرد. همین داستان او را داخل باتلاقی بی انتها یا به تعبیر خودش وارد مرداب کرد و هر بار با دست و پا زدن، بیشتر در آن غرق شد.
 
چند بار صاحب فرزند شدند اما ماجرای زندگی زن نگون بخت تا جایی پیش رفت که هر چند سال یکی از فرزندانش قربانی اعتیادشان می شد. او می گوید: «چون خون من و همسرم به هم نمی خورد بعد از بارداری باید تحت نظر پزشک قرار می گرفتیم اما گوش شنوایی نبود. در واقع خودم هم بعد از زایمان اصلاً به فکر سلامتی بچه هایم نبودم چون سرمان مدام گرم مواد بود و بوی نشئه ما را به قهقرا می برد». زن جوان هر سال یک بچه به دنیا می آورد و به موازات آن هر چند ماه یک بار یکی از فرزندانش را به خاطر بیماری خاصی از دست می داد. حاصل زندگی مشترک او 12 فرزند است که از آن ها فقط 4 نفر زنده می مانند و بقیه قربانی اعتیاد خانواده می شوند و شیشه عمرشان شکسته می شود و زیر خروارها خاک آرام می گیرند.
زن دل شکسته تعریف می کند: 8 فرزندم در سنین 4 تا 6 سالگی به خاطر بیماری خاصی که داشتند دچار تشنج می شدند و از طرفی چون رمقی به واسطه مصرف مداوم مواد در من و همسرم باقی نمانده بود از معالجه و بردن پیش دکتر هم خبری نبود و آن ها جلوی چشم مان پرپر می شدند.
 
به گفته خودش اعتیاد خزانه مهر مادری اش را خشکانده و به یک کویر خشک و زمخت تبدیل کرده بود. با از دست دادن 8 جگر گوشه اش روزی به دور از چشم شوهر عقرب گونه اش پا در مطب دکتر می گذارد و با تزریق آمپول سازگاری ژن به 4 فرزند دیگرش حیات می بخشد و این گونه آن ها به سرنوشت غم بار خواهر و برادرهای قبلی شان دچار نمی شوند.
حتی روزی مرد خانواده زنش را داخل بیمارستان گیر می اندازد و جلوی بیماران دیگر او را به باد کتک می گیرد که چرا بدون اجازه او پا در چنین مکانی برای معالجه گذاشته است. اما این همه ماجرای زندگی تلخ و گزنده زن جوان نیست و سرنوشت دوران کودکی اش را این بار با دست خودش برای دو دختر خردسالش رقم می زند.
 
هر بار با چشمانی اشک آلود و کمی سکوت زن سالخورده روایت می کند: از کودکی بهره ای نبردم چون تا به قول امروزی ها آمدم دست چپ و راستم را بشناسم پدرم شادی کودکانه را از من گرفت و مرا در قبال تامین مواد خودش به عقد یک مرد درآورد یا به بیان بهتر مرا فروخت. اما من از این تجربه سیاه عبرت نگرفتم و دوباره این سرنوشت تلخ را برای دو دختر 10 و12 ساله ام تکرار کردم و با همراهی شوهر مغز خشکیده ام به آینده آن ها با دست خودمان کبریت زدیم و آن را به آتش کشیدیم. زن و مرد بی روح دو دختر خردسال غرق در رویای کودکانه شان را به خاطر مشتی اسکناس به عقد دو مرد 85 و90 ساله در می آورند. شنیدن این درد برای هر وجدان بیداری غم انگیز است که چطور پدر و مادری این چنین می توانند به موجوداتی خالی از عاطفه تبدیل شوند و آتش به زندگی فرزندان شان بزنند اما این نتیجه دوستی با اهریمن افیونی است.
 
مادر رنج کشیده تعریف می کند: بعد از این که دو دختر نحیف و کم سن و سالم را به عقد دو پیرمرد سالخورده در آوردم آن ها بعد از چند سال زندگی مشترک طاقت نیاوردند و دست به خودکشی زدند و آتش به جان شان انداختند.
 
وقتی بر بالین سوخته دخترانم حاضر شدم یکی از آن ها به من گفت: مادر به نظرت شوهر من جوان تر است یا همسر تو؟ این جملات همچون پتک سهمگینی بر سرم فرود آمدند و آه از درونم بیرون زد. بله دخترم درست می گفت.  او در مقابل شوهرش نوه او به حساب می آمد نه همسرش.
 
همسر یکی از دختران غم زده دار فانی را وداع می گوید و دومی هم در بستر بیماری باقی می ماند. بعد از این اتفاقات مهر خشکیده مادر به ناگاه با باریدن اشک های دو فرزندش جوانه می زند و عطر خوشی را در زندگی آن ها تزریق می کند و تصمیم می گیرد آن دو را از این جهنم بیرون بکشد. هر روز بعد از این ماجرا مهر مادر بیشتر غلیان می کند و چتر حمایتی خود را روی سر 4 فرزند باقی مانده از 5 دهه زندگی اش می گستراند. حالا زن پا به سن گذاشته مهمان کمپ شده تا سیاهی زندگی گذشته اش را بشوید و پاکی را برای فرزندانش به ارمغان آورد.

برای خواندن اخبار اجتماعی اینجا کلیک کنید

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* captcha:
* نظر:
پر بازدیدها
]