۲۱ آبان ۱۳۹۶ ۱۰:۴۵
کد خبر: ۲۳۷

پرشیادایجست - امروز، 21 آبان ماه، روز تولد 120  سالگی نیما یوشیج است،  شاعری که تولد شعر نوی فارسی را در ایران رقم زد، آنهم در روزگاری که چارچوب و اصول شهر کهن فارسی هنوز متعصبانه دنبال می شد و فضای شعر کهن فارسی به رکود رسیده بود.

علی اسفندیاری، با نام مستعار نیما یوشیج، زاده 21 آبان درست 120 سال پیش در ایران و در منطقه ای زیبا در مازندران به نام یوش است. او بنیانگذار شعر نو فارسی ست و پدر شعر نو در ایران می خوانندش.

او در مجموعه «افسانه»، مانیفست شعرنو فارسی را بیان کرد. در واقع شعرنو، نامی بود که نیما بر شعر خود گذاشته بود و با شعر نوی خود تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. همه ی جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی وامدار این انقلاب و تحولی هستند که نیما نوآور آن بود. بسیاری از شاعران و منتقدان معاصر، اشعار نیما را نمادین می‌دانند و او را هم‌پایهٔ شاعران سمبولیست بنام جهان می‌دانند. اما  نیما با بهره‌گیری از عناصر طبیعی با بیانی رمزگونه ، مسائل اجتماعی و سیاسی روزگارش را بیان می کرد.

نیما، در مدرسه سن لویی تهران، معلمی به نام نظام وفا دارد که او را به شعر علاقمند می کند و بعدها ، نیما اولین مجموعه شعر نو خود را بانام «افسانه» به نظام وفا تقدیم می کند.

نیما در دی ماه 1301، «افسانه» را می‌سراید و بخشهایی از آن را در مجله‌ی قرن بیستم به سردبیری «میرزاده عشقی» به چاپ می‌رساند. در 1305 با عالیه جهانگیری ـ خواهرزاده‌ی جهانگیرخان صوراسرافیل ـ ازدواج می‌کند. در سال 1317 به عضویت در هیات تحریریه‌ی مجله‌ی موسیقی درمی‌آید و در کنار «صادق هدایت»، «عبدالحسین نوشین» و «محمدضیاء هشترودی»، به کار مطبوعاتی می‌پردازد. در سال 1321 فرزندش شراگیم به‌دنیا می‌آید ـ که بعد از فوت او، با کمک برخی دوستان پدر، به گردآوری و چاپ برخی شعرهایش اقدام ‌کرد.
کتابها و آثاری که از نیما به یادگار مانده، «تعریف و تبصره و یادداشت‌های دیگر» ، «حرف‌های همسایه»‌ ، «حکایات و خانواده‌ی سرباز» ، «شعر من» ، «مانلی و خانه‌ی سریویلی» ،‌«فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ» ، «قلم‌انداز» ، «کندوهای شکسته» (شامل پنج قصه‌ی کوتاه)، ‌«نامه‌های عاشقانه»‌ و...

او به علت سرمای شدید یوش، به ذات‌الریه مبتلا شد و  در تاریخ 13 دی‌ماه 1338، نیما یوشیج، آغازکننده‌ی راهی نو در شعر فارسی، برای همیشه خاموش شد. او را در تهران دفن ‌کردند؛ تا اینکه در سال 1372 طبق وصیتش، پیکرش را به یوش برده و در حیاط خانه محل تولدش و در کنار خواهرش به خاک ‌سپردند.

شعر زیر را نیما در سال 1336 سروده است:
 

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می‌گیرند در شاخ تلاجن  سایه‌ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم.

***

شباهنگام، در آن دم که بر جا دره‌ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی‌کاهم

تو را من چشم در راهم...

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* captcha:
* نظر:
پر بازدیدها
آخرین اخبار
]